رستانرستان، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 14 روز سن داره

رز ووشه

استراحت مطلق

شنبه گذشته ٧ خرداد نوبت دکتر داشتم رفتم جواب سونو و آزمایشامو بردم گفت خوبه هیچ مشکلی نداری ولی وزن خیلی بالا رفته و ورم داری. اول بارداری وزن من ٧٢ کیلو بود ماه گذشته به ٨٠ کیلو رسیده بود و بعد یک دفعه در عرض چند روز شد ٨٧ کیلو. من اگه رژیم نگیرم خیلی وزنم بالا می ره ولی نه دیگه اینقدر بعد فهمیدم که ورم هم دارم. هفته قبلش که رفته بودیم خونه مامان عادل بهم گفته بود که ورم داری و پف کردی نباید زیاد بخوابی و من هم بهش گفتم من که زیاد نمی خوابم و صبح ها هم که میرم اداره و بعد که رفتم دکتر نظرش این بود که بیشتر ورم من به خاطر پشت میز نشستن طولانی در محل کاره و من اتفاقا باید بیشتر بخوابم و دراز بکشم و بهم این هفته و هفته دیگه مر...
11 خرداد 1390

نمایشگاه کتاب

من تو تاریخ ٢٨ اردیبهشت یه مطلب جدید گذاشتم به نام نمایشگاه کتاب ولی نمی دونم چرا حذف شده حالا سعی می کنم دوباره قرار بدم. روز ١٩ اردیبهشت بود که بعدازظهر از اداره راه افتادم رفتم نمایشگاه کتاب فقط به خاطر تو چون این روزها زیاد حال بیرون رفتن ندارم. البته نمایشگاه کتاب یه چیز دیگه است و من دوست دارم که حتما یه سری بهش بزنم به هرحال این دفعه اما به خاطر تو بود می گی نه لیست خریدامو ببین: ١- بازی هوش و تقویت دقت حرکت دست کودک بایه اسباب بازی به شکل حلقه های رنگی روی یک محور که از بزرگ به کوچک چیده می شن با یه جوجه اردک زرد بالای محور. ٢- یه بازی هوش به اسم استوانه هوش که یه سری احجام که دقیقا باید از محل مربوط وا...
10 خرداد 1390

دیدار واقعی

اول بگم که اون دفعه نتونستم سونو و آزمایشاتو اسکن کنم چون دستگاه اسکنر روی میزم نیست و من هم نمی خواستم در حضور همکارا برم از اسکنر اونا استفاده کنم چون هنوز همکارای دفتر خبر ندارن ولی توی یه فرصت مناسب این کارو می کنم. هفته پیش چهارشنبه (١٤/٢/٩٠) ساعت ٨:٤٠ بود که رسیدیم مرکز سونو و ساعت حدود ١٠ شب بود که بالاخره نوبت من شد با عادل رفتیم تو خیلی خوشحال بودم که که عادل هم می تونست بیاد تو من دلم می خواست همیشه عادل باهام بیاد ولی متاسفانه توی مطب دکتر راهش نمی دادن. رفتم روی تخت درازکشیدم یه صندلی کنار تخت بود که عادل نشست و یه مانیتور هم روبرو بود که می تونستیم تو رو توش ببینیم. آره واقعا یه دیدار عالی بود دکتر گفت: این دستاشه این&n...
28 ارديبهشت 1390

اسکن

دیروز رفتم پیش دکترم . دوباره سونو کرد گفت همه چیز خوبه. این دو دفعه ای که رفتم دکتر خودش توی مطب سونو کرد و اومد نگاه کرد ولی پرینتی از سونو بهم نداد یعنی برنامه اصلا همینطوری هست. ولی برای ١٤ اردیبهشت برام یه سونو داپلر سه بعدی یا چهاربعدی رنگی داده که روبروی پارک ملته به اسم دکتر محسن معینی و قرار شده بعد از سونو با جوابش برم آزمایشگاه توی پاسدارانه و یه سری آزمایشات مخصوص انجام بدم. امروز می خوام اگه بشه سونو و جواب آزمایش قبلی تو رو اسکن کنم و بذارمش توی وبلاگت بمونه. البته قصد دارم خودشون رو هم برات نگه دارم برای محکم کاری. مامان هم عکس شاگرد ممتازی من رو هم که از کلاس اول تا ٥ دبستان توی روزنامه داده بودن چاپ شده بود برام نگه دا...
6 ارديبهشت 1390

به روز

دیگه گذاشتن اطلاعات قبلی توی وبلاگت به روز شده . امروز دوشنبه بعدازظهر دوباره وقت دکتر دارم. این سری گفته باید بیای که بری آزمایشگاه برای آزمایش های کامل که از سلامت جنین مطمئن بشیم. با عادل قرار گذاشتم که بیاد دنبالم و بریم البته فکر کنم آزمایشات می افته فردا پس فردا. امروز برات از اسم وبلاگت می گم. رز ووشه به معنی خوشه انگور از اولین اسمایی که برات انتخاب کرده بودم. چند ماه قبل از اینکه تو اصلا باشی دنبال اسم میگشتم یه سری اسم های گیلکی باستانی انتخاب کرده بودم فکر کردم اگه دختر باشی اسم ووشه می تونه خوب باشه ولی فکر می کنم رز ووشه خیلی جنسیت نداره و می تونه یه اسم خوب برای وبلاگت باشه. شدیدا دنبال اسم می گردم خیلی دوست دارم یه اسم خ...
5 ارديبهشت 1390

اثبات دوم

(۱/۱/۹۰) امروز صبح من و عادل نفری ۵۰۰۰ تومن از بابا عیدی گرفتیم بعدش رفتیم دنبال جمیله. اونم با مظفر با ما اومدند بریم آزمایشگاه. اول فکر می کردیم شاید جایی باز نباشه. بچه ها می گفتند شاید مجبور بشیم بریم درمانگاه. من گفتم بریم بیمارستان شفا راستش من اصلا دوست نداشتم به بیمارستان یا درمانگاه دولتی برم احساس بدی بهم دست می داد. همیشه دوست داشتم یه جای ترو تمیز و شیکی برم از اولش تا آخر. خلاصه رفتیم. شفا باز بود. آزمایش خون دادم ۱۰ هزار تومن هزینه اش بود همون عیدی بابا رو دادم که توی کیفم دم دست بود. بعد از ظهر جمیله رفته بود و جواب آزمایش رو گرفته بود. فرداش ما هم دیدیمش نتیجه ۲۰۰< خوب اگر ۳۰< هم بود جوابش مثبت بود. بع...
5 ارديبهشت 1390

اولین بار

اولین بار که دیدمت. البته خودتو که نه نشانه ای از وجود داشتنت .روز شنبه بود (۲۸/۱۲/۸۹). روز قبلش با جمیله و بچه ها از تهران اومده بودیم شمال.جمیله و بچه ها سه شنبه هفته قبل اومده بودند تهران.اومده بود اون واحد آپارتمانی رو که خریده بودیم توی بنگاه امضاء کنه. مال اون طبقه ۳ بود و مال من طبقه ۴. توی اون چند روز خیلی بیرون رفتیم همه جا برای خرید بچه ها رو بردیم. از تیراژه و هایپر استار گرفته تا بازار و سلسبیل و آریا شهر. اون روزا خیلی فعال بودم و خیلی پیاده روی کردم. حالم خوب بود ولی روز جمعه صبح قبل از اینکه راه بیفتیم توی خونه خیلی بی حال بودم و کمرم درد می کرد  جمعه شب  بعد از رسوندن بچه ها و جمیله به خونشون لاهیجان. توی...
5 ارديبهشت 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رز ووشه می باشد